همیشه برخاستن + بخش پایانی

همیشه برخاستن + بخش پایانی
بهروز فروتن، بنیانگذار گروه مواد غذایی بهروز و بهرنگ، از بیش از ۶ دهه کار و کارآفرینی‌اش می‌گوید که همیشه با مفهوم شکست و شروع دوباره همراه بوده است
در بخش اول گفت و گو شنبه با ققنوس کارآفرینی ایران بهروز فروتن از سنی که وارد بازر کار شد و تا راه اندازی کارخانه بهروز صحبت کرد. در بخش پایانی، بهروز از کارآفرینی می گوید و... ادامه گفت و گو را بخوانید  
همیشه برخاستن

«مهر تو چون شد پیشه‌ام / دور از تو نیست اندیشه‌ام» و...؛ نوای موبایل بهروز فروتن این‌چنین در گوشم طنین‌انداز می‌شود. صدایش گرم و رساست. چند روز بعد که می‌بینمش، همین شور و عشق به وطن و تولید برای کشور و غرور و عشق به کار کردن در حرف‌هایش موج می‌زند. پسرک ته‌تغاری خانواده‌ای هفت‌نفره که از ۶ ‌سالگی در بازار کار حضور داشته، حالا ۷۲ ساله است اما خودش را جوانی ۲۵ ساله می‌داند که ۶۲ سال در فضای کسب‌وکار ایران کار کرده است. تلخ و شیرین‌هایش بی‌شمار است؛ بارها ققنوس‌وار به خاکستر نشسته اما باز کسب‌وکاری از رنگی دیگر را آغاز کرده است. از هر لحاظ یک سلبریتی تمام‌عیار است، شاید سلبریتی‌ترین فردی که می‌شود در این صفحه جایش داد. معجونی از آغازها، انجام‌ها و دوباره آغازکردن‌ها. پیرمردی یکپارچه جواهر. بنیانگذار گروه صنایع غذایی بهروز و صاحب برند کنونی بهرنگ، در صبح گرمی از تابستان از شکست‌ها، پیروزی‌ها و تجاربش در فضای کار و کارآفرینی ایران گفته است.

قسمت اول گفت و گو را با کلیک بر روی لینک بخوانید

 

  •  اصولا تعریفی که شما از کارآفرینی دارید، چیست؟ چون معمولا تعاریف بلندبالا و بعضا ترسناکی از این اصطلاح داده می‌شود که کسی جرأت نزدیک شدن به آن را ندارد. 

ببینید من اصلا موافق نیستم که کارآفرینی را به این شکل جلوه بدهند. هر کسی می‌تواند کارآفرین باشد، تعریف ساده‌ای هم دارد؛ تبدیل اندیشه به عمل می‌شود خلق و آفرینش. یک مخترع هم کارآفرین است. نباید این اصطلاح را گنده کنیم. نباید از دسترس خارجش کنیم. یک معلم هم می‌تواند کارآفرین باشد، چون کارآفرین نان‌آور و پیمانکار نیست. کارآفرین ایجاد تفکر می‌کند برای خلق آثار. حتی یک پزشک هم کارآفرین محسوب می‌شود. اما انگار در کشور ما با گنده کردن این اصطلاح، می‌خواهند دست زیاد نشود و مانع حضور دیگران برای خلق و تولید شوند. کارآفرین جسارت دارد، از خودش متوقع است و نه از دیگران. 

  •  کارآفرینی بهروز از ۱۱ نفر به چند نفر رسید؟

در خود واحد مرکزی بهروز بیش از ۱۵۰۰ نفر مشغول به کار بودند. اما وجه دیگری که من بسیار به آن افتخار می‌کنم این است که ۶ واحد در ۶ گوشه کشور داشتیم که محصول را در محل تولید و زیر نظر بهروز کار می‌کردند. افراد زیادی هم در این واحدها کار می‌کردند و گاه در هر واحد تا ۵۰۰ نفر مشغول به کار بودند. واحدهای آشپزخانه‌ای کوچک که در گوشه‌وکنار کشور بودند و کیفیت لازم را داشتند اما برند نداشتند و سرمایه حضور در بازار را هم نداشتند، بنابراین کارخانه بهروز از آن‌ها می‌خواست که مثلا در مشهد رب را با کیفیت مورد نظر برایش تولید کنند و با برند بهروز به بازار عرضه می‌شد. این واحدها با این شگرد سرپا ماندند و کارخانه بهروز هم با این ترفند به رشد هرچه بیشتر خود ادامه می‌داد. چون تولید در محل به لحاظ اقتصادی هم به‌صرفه‌تر بود. 

  •  در ادامه همان آمارهایی که ارائه کردید، می‌خواهم بدانم که تولید قابلمه‌ای شما در آشپزخانه منزل یا از زیرزمین ۱۱ متری در نهایت به چه میزان تولید رسید؟

اگر در زیرزمین یا کارگاه روزی ۱۰ کارتن مواد غذایی تولید می‌کردیم، این میزان تنها در یکی از واحدهای کارخانه‌ای بهروز، به روزی ۸ هزار کارتن رسید. واحدهای دیگر هم به نسبت نیازی که داشتیم روزانه تا یک‌هزار کارتن تولید داشتند. 

  •  نخستین صادرات شما به چه کشوری بود؟ 

به دوبی بود که چون تابستان بود و ما سردخانه نداشتیم و به‌خاطر گرمای هوا، همه بارمان را منهدم کردند. بعد از آن به آلمان، ژاپن و در نهایت ما نخستین کارخانه‌ای هستیم که کالا را مطابق با استاندارد اف‌دی‌ای آمریکا (سازمان غذا و داروی آمریکا) تولید کردیم که در ویترین فروشگاه‌های آمریکا به فروش رسید. در حالی که ۴ سال در دادگاه مبارزه کردم تا کالایم بدون بازبینی در گمرکات آمریکا وارد این کشور شود و با برند بهروز و با نام ایران در این کشور به فروش برسد. 

  •  گفتید که سرمایه اولیه بهروز ۵ هزار تومان بود. این سرمایه اندک در زمان اوج کسب‌وکارتان به چه میزان رسیده بود؟ 

به بیش از ۱۰۰ میلیارد تومان سرمایه ثابت رسیده بود و این جدا از هزینه‌های جاری کارخانه و زندگی و خانواده بود. 

  •  آقای فروتن شاید خیلی‌ها با خواندن داستان کسب‌وکار بهروز فروتن، فکر کنند که حتما از ضریب هوشی عجیب و غریبی برخوردار بوده و مثلا همه نمرات دوران مدرسه‌اش ۲۰ بوده. دوران دبیرستان چگونه شاگردی بودید؟

باور کنید من آرزو داشتم نمره ۱۵ یا ۱۶ در کارنامه‌ام داشته باشم. من به زور تک‌ماده و تجدید و... قبول می‌شدم. ۱۰ و ۱۲ و... بهترین نمرات من بود! شاید شیطان و بازیگوش بودم یا بیش‌فعالی که الان می‌گویند. حالا خاطره‌ای هم از آن دوران دارم که بد نیست به شما بگویم؛ من چپ‌دست بودم و اینکه می‌گویم بودم و از فعل گذشته استفاده می‌کنم، داستان دارد. فرهنگ غلطی که در آن زمان رایج بود، این بود که می‌گفتند چپ‌دست‌ها شیطان در وجودشان دارند! به همین دلیل خانواده دست چپ من را با گونی می‌بستند، چوب لای انگشتان دست چپم می‌گذاشتند، فشارشان می‌دادند و تنبیهم می‌کردند تا با دست راست بنویسم و با این اعمال شاقه که ریشه در فرهنگی غلط و خرافی داشت، من را راست‌دست کردند! الان با دست راست می‌نویسم ولی هنوز هم دست چپم قدرت بیشتری دارد. 

  •  بهروز بزرگ شد و رشد کرد و بین‌المللی شد اما الان کنار آقای فروتن نیست. داستان از چه قرار است؟ تا چند سال پیش بهروز را داشتید؟

تا تاریخ ۱/۱/۱۳۹۰ بهروز را داشتم و در این تاریخ واگذار کردم. 

  •  طی چه فرآیندی چنین اتفاقی افتاد؟ دل کندن از چنین فرزندی نباید آسان باشد؟

ناچارم پاسخی ندهم؛ من در حکم مادر واقعی، بچه‌ای به نام بهروز بودم که فرد دیگری از یک طرف می‌کشید و من باید از طرف دیگری می‌کشیدم؛ به‌عنوان مادر واقعی ترجیح دادم که بگذارم بهروز زنده بماند. البته اینکه بهروز دست من نیست، دلیل نمی‌شود که هستی من را گرفته باشند. من برند را در خودم دیدم و اسم خودم را روی محصولاتم گذاشتم. الان هم بهروز را به دلایلی که نمی‌توانم بگویم، ندارم؛ هیچ اشاره‌ای نمی‌توانم بکنم.  

  •  الان بهروز دست چه کسی یا کسانی است؟ آیا شما بهروز را فروخته‌اید یا طی فرآیندی آن را واگذار کرده‌اید؟

نمی‌دانم دست چه کسانی است و فقط می‌دانم که مال من نیست! ۱۰۰ درصد و در ظرف چند ساعت واگذارش کردم. 

  •  واگذاری ناخواسته؟ درست است؟

نمی‌دانم، بعضی مسائل خط قرمز است. بیان کردن‌شان حیات فعلی‌مان را هم به مخاطره می‌اندازد و همین وجود فعلی را هم دردسرساز می‌کند. بهتر است پاسخی ندهم؛ اما جامعه به‌زودی پاسخ شما را خواهد داد. 

  •  اشاره کردید که وقتی کسب‌وکار پیمانکاری شما به دلیل اعتماد بیش از اندازه به شرکا و اطرافیان از دست رفت و حتی اجاره‌نشین شدید، همسرتان مرجع روحیه شما شدند و کسب‌وکاری را از آشپزخانه آغاز کردید؛ بهروز که از دست رفت، عکس‌العمل خانواده چه بود؟ شما چگونه با این تجربه شکست کنار آمدید؟

هرگاه مصیبتی برای کسی پیش می‌آید، اول انکارش می‌کند، بعد حیرت می‌کند و متاثر می‌شود و بعد باورش می‌کند و حیاتش را ادامه می‌دهد. خانواده‌ام کمابیش در جریان این اتفاق ناخواسته بودند. شرایط اقتصادی بسیار سختی پیش آمده بود و بهروز را برای زنده‌ماندن واگذار کردم و این، دلخوشی‌ام بعد از بهروز بود. 

  •  کسب‌وکار فعلی‌تان چیست؟ 

در حال حاضر کارخانه بهرنگ را دارم که در مقیاس کوچک‌تر همان کار کارخانه بهروز را انجام می‌دهد و در نزدیکی همان کارخانه قبلی است. به وسعت بهروز نیست چون توان مالی‌اش را نداشتم اما انگیزه‌های من از بین نرفته است. من راهم را می‌روم، حال ممکن است در این میان خلل‌ها، کاستی‌ها، سدها و موانع کوچک و بزرگی هم بر سر راهم قرار بگیرد اما من ادامه دادم. 

  •  بهرنگ، بهروز موفق دیگری خواهد شد؟

الان هم در حد خودش شده است؛ بهرنگ هم راه پویایی را در پیش دارد و بزرگ‌تر هم خواهد شد. بهرنگ با تجربیاتی که به‌دست آورده‌ام، با فرآیند مدرن‌تری رشد خواهد کرد. 

  •  بهرنگ را ایجاد کرده‌اید یا از قبل بوده و خریداری‌اش کرده‌اید؟

بهرنگ کارخانه‌ای بوده که به اصطلاح ۱۵ سال خوابیده بود؛ ۳۰۰ مورد شکایت و دادگاهی و مشکلاتی از این دست داشت. اما حتی بعد از بهروز، به سراغ این کارخانه ورشکسته رفتم و همه مشکلاتش را متقبل شدم و احیایش کردم. در حالی که کسی جرأت نمی‌کرد مسئولیت چنین کارخانه‌ای را قبول کند. 

  •  آقای فروتن الان و در زمانه حاضر، بحث کسب‌وکارهای اینترنتی بسیار بالا گرفته و به وجه غالب جلسات کسب‌وکاری تبدیل شده است؛ شما به عنوان فردی که در حوزه به‌اصطلاح سنتی کسب‌وکار و تولید حضور داشته و دارید، نظرتان در مورد این حوزه چیست و اصولا چقدر نسبت به این حوزه شناخت دارید؟

در ابتدا باید بگویم که اتفاق فرخنده‌ای در حال شکل‌گیری است و این حوزه به دلیل گستردگی‌اش می‌تواند زمینه‌های اشتغال جوانان زیادی را فراهم کند. از طرفی ماهیت صنعت، امری به‌روز است. بنابراین اگر تولید مواد غذایی را در حوزه سنتی کسب‌وکارها دسته‌بندی کنیم، ابزارهای فروشش می‌تواند کاملا مدرن باشد. هر صنعتی باید فضای فرهنگ مدرن دنیا را بشناسد و به این واسطه بازار فروشش را فراتر از مرزهای یک کشور ببیند. از این راه می‌تواند به فرهنگ فروش، فرهنگ خرید، ابداعات تولید، مدیریت نوین کسب‌وکار و... دست یابد. 

  •  بهروز فروتن هیچ‌گاه به دنبال استفاده از فضای وب و اینترنت برای فروش محصولاتش خواهد رفت؟ 

بله، همان زمانی هم که بهروز را داشتم این فضا را درک کرده‌ بودم و تیمی تشکیل دادم که زمینه‌های فروش اینترنتی محصولات بهروز را فراهم کند که این مسئله همزمان شد با از دست رفتن بهروز و همه چیز به‌هم خورد. همچنین «ایران‌فود» را راه‌اندازی کردیم که نخستین شبکه رایانه‌ای اطلاع‌رسانی تخصصی صنعت غذا بود که از فعالیت‌های علمی ما بود و هدفش بالابردن سطح اطلاع‌رسانی در بخش غذا و افزایش سهم کشورمان در بازار جهانی مواد غذایی بود. 

  •  این اتفاق برای بهرنگ خواهد افتاد؟

برنامه‌اش را دارم اما هنوز به رشد مدنظرم نرسیده که بتواند هزینه‌های این‌چنینی را پوشش دهد و در صورت بی‌گدار به آب زدن، تنها بدنامی باقی می‌ماند و چون شعارم این است که یا نباش یا بهترین باش، فعلا وارد این حوزه نشده‌ام اما جزو برنامه‌های بهرنگ خواهد بود. 

  •  کسب‌وکارهای سنتی هر کدام وب‌سایتی اینترنتی هم برای عرضه محصولات‌شان ایجاد کرده‌اند؛ نظر شما در این مورد چیست و چقدر می‌تواند به رشد کسب‌وکارشان کمک کند؟ 

اگر در کشورهای پیشرفته فضای مجازی به ابزاری قدر‌تمند برای فروش و عرضه محصول و خدمات تبدیل شده، به این دلیل است که آن‌ها محصولی بزک‌شده در این فضا نمی‌فروشند که واقعیتش چیز دیگری است؛ اما تصورم این است که در ایران استفاده از این ابزار حالت چشم و هم‌چشمی به خود گرفته است. تجربه من می‌گوید: تا زمانی که به کالایی اعتقاد ندارید و به آن عشق نمی‌ورزید، آن را به مشتری ارائه نکنید. 

  •  طی دوران کاری‌تان، چه چیزی را یا انجام کدام کار را به عنوان مهم‌ترین و بزرگ‌ترین اشتباه یا شکست خود می‌دانید؟ 

اعتماد کردن بیش از حد به دیگران؛ ببینید من در زمینه اقتصادی بارها شکست خورده‌ام اما از بابت تعالی اجتماعی و غرور، افتخار کسب کرده‌ام. الان به پشت سرم نگاه می‌کنم و وقایع زیادی را می‌بینم؛ برای من پیش آمده که مسیر تهران تا اصفهان را به خاطر اسکورت جرثقیل ۴۵ تنی که دکلی۵۰ متری برای ذوب‌آهن می‌برد، ۱۵روزه رفته‌ام. در کوه‌های شهرکرد در زمستان گیر کردم و هفت ساعت در کوه پیاده آمدم. من اگر سختی، شکست یا تجارب ناشیرینی دارم، اگر سال‌های سال، تحقیر، توهین، بی‌پولی، بی‌ارزش شمردن‌ها و... را دیده‌ام اما غرور دارم و کماکان به آینده فکر می‌کنم. 

  •  به عنوان کسی که در حوزه مواد غذایی با چالش بهروز مواجه شدید، چرا باز هم در همین حوزه سرمایه‌گذاری کرده‌اید؟ فکر نمی‌کنید باید زمینه کاری‌تان را عوض می‌کردید؟

ابدا! من هر جا که افتاده‌ام، باید از همان‌جا بلند شوم. چون باید بفهمی چرا زمین خورده‌ای و با رفع آن مشکلات، از همان نقطه و از همان‌جا بلند شوید. من باز هم از همین‌جا بلند می‌شوم. تفکر و قدرت رشد در حوزه‌های دیگری را هم دارم، کما اینکه همسرم الان تولیدی پوشاک دارد اما من باید از همین‌جا بلند شوم و حوزه کاری‌ام را عوض نمی‌کنم. 

  •  بهروز با «دوست من سلام» آمد؛ شعار بهرنگ چیست؟

دبیر که بودم، وارد کلاس که می‌شدم می‌گفتم: بچه‌ها سلام. بعدها که بهروز را تأسیس کردم، به «دوست من سلام» تغییرش دادم و حالا بهرنگ با شعار «باز هم سلام» آمده است. 

  • حرف زدن با بهروز فروتن سخت است!

در نیاوران ملاقاتش کردیم. پیراهن صورتی روشن پوشیده است؛ مرتب و اتوکشیده. موهای سفیدش را مرتب شانه کرده و با لبخند بزرگی به استقبال‌مان می‌آید. می‌گوید ببخشید جای‌مان کوچک است اما دل‌مان بزرگ است. دفتر کارش به زور یکصد متر می‌شود؛ شاید هم کمتر. روی صندلی چوبی، پشت میزی که روبه‌رو‌یمان قرار دارد، می‌نشیند و پیوسته می‌خندد. می‌گوید: «بهروز فروتن هستم، بنیانگذار گروه مواد غذایی بهروز.» نگاهش می‌کنم و بلند می‌شوم و روبه‌رویش می‌نشینم. نشریه را به او نشان می‌دهم. می‌گوید: «فضای بسیار مناسب و بکری است برای کار کردن.» فضای وب را می‌گوید. پشت سرش قاب‌عکس‌هایی ردیف هم قرار دارد؛ از سه رئیس‌جمهور لوح تقدیر گرفته و دیگر به دوره یازدهم نرسیده است. بوفه‌های پر از لوح تقدیر، کارت‌های اهدایی، ایزوهای سال‌های مختلف و... در گوشه و کنار این دفتر جمع‌و‌جور به چشم می‌خورد. 
می‌گویم صدای تلویزیون را ببندیم تا بتوانیم صدای خودتان را با کیفیت ضبط کنیم؛ می‌گوید اصلا بلند شوید برویم در آن اتاق. با دستش اشاره‌ای می‌کند و راه می‌افتد، می‌نشیند و می‌گوید هرچه می‌خواهی بپرس؛ هر کدام را هم نخواستم، جواب نمی‌دهم! انگار می‌داند چه سوالاتی دارم. عکسی که به سیاق هنری و با شال و کلاه دارد و قاب کرده، در اتاق آویزان است. در این اتاق کتاب «همیشه برخاستن» هم در دستان رئیس‌جمهور فعلی‌ کشورمان است و انگار دارد آن را می‌خواند. همین کتاب را به ما هم می‌دهد و برای‌مان امضا هم می‌کند. حرف زدن با بهروز فروتن آسان نیست! به کلماتی چون شکست، تجربه تلخ، سختی‌ها، ناتوانی و... آلرژی دارد. همان‌جا حرفت را قطع می‌کند و شکست را ناموفقیت می‌خواند و هیچ تجربه‌ای را ناشیرین نمی‌داند. بعد از یک‌ ساعت‌ونیم گفت‌وگو و عکاسی، تا دم در به دنبال‌مان می‌آید. می‌گوید به زودی اینجا را بزرگ‌تر می‌کنم. حرف‌های دیگری هم می‌زند که خوشحال می‌شوم، خیلی خوشحال... 

دیدگاه‌ها

"و باز هم سلام" به مانند اکثر کارآفرین های موفق، شخصیت و باورهای جالب و متفاوتی دارن لذت بردم. سپاس
ایمیل نویسنده: 
shahbazi.com@gmail.com

صفحه‌ها

افزودن دیدگاه جدید

CAPTCHA
This question is for testing whether or not you are a human visitor and to prevent automated spam submissions.‎
Image CAPTCHA
Enter the characters shown in the image.‎