سر مقاله شماره۲۰: من و زاکربرگ!

سر مقاله شماره۲۰: من و زاکربرگ!
در سر مقاله این شماره اکبرهاشمی سردبیر هفته نامه شنبه به این موضوع می پردازد که آیا زاکربگ هنگام طراحی فیس بوک فقط به مشتریان شهر و کشور خودش می اندیشید؟ پس چرا استارت آپ های تهرانی برای تهران و مشهدی ها به گستره مشهد می اندیشند و نگاه جهانی ندارند...  

چندين ماه است که ذهنم درگير است؛ اگر مسافرت خارجي پيش بيايد پاسپورتم آماده نيست. به خاطر اينکه وقت نمي‌کنم آن را تمديد کنم. چندين سال است که تلاش مي‌کنم براي اينکه فناوري‌هاي جديد جهان را از نزديک ببينم چند روزي را بزنم بيرون از ايران، هم هزينه‌اش مهيا نيست، هم وقتش را ندارم. داشتم فکر مي‌کردم مني که به خاطر نداشتن پاسپورت، پول، بيماري يا وقت کم نمي‌توانم از مرزهاي جغرافيايي خارج شوم چرا در بستر وب به مسافرت نمي‌روم؟

جايي که به قول مک لوهان، نظريه‌پرداز دهکده جهاني، «مرگ جغرافيا» را رقم زده است. بي‌آنکه دولت‌ها حواسشان باشد روزانه ميليون‌ها نفر از مرزهاي بي‌مرز اينترنت بدون کمترين مشکل و زحمت به کشورهاي يکديگر رفت‌وآمد مي‌کنند. تصور اينکه بتواني بدون ويزا، بدون سوار شدن هواپيما يا ماشين، بدون هزينه زياد همه جهان را بگردي لذت باشکوهي است. لذتي که به خاطر تفکر بسته‌مان خود را از آن محروم کرده‌ايم.

اين‌ها را گفتم تا به اينجا برسم؛ جناب مک لوهان تاريخ را به دو دوره اصلي تقسيم مي‌کند: دوره قبيله‌اي و دوره صنعتي. دوره نخست بر فناوري‌هاي ارتباط گفتاري و چرخ مبتني بود و دوره دوم بر فناوري نوشتن و مکانيکي کردن کارها استوار است. مک لوهان معتقد است که دوره صنعتي ارتباطات را بيش‌ازپيش آسان کرد و سرعت و حجم ارتباطات روزبه‌روز افزايش يافت.

استارت‌آپ‌هاي ايراني اگرچه از مواهب فناوري و جهاني شدن برخوردارند اما هنوز در تفکر دوره قبيله‌اي به سر مي‌برند. چرا؟

وقتي استارت‌آپي فقط به اين مي‌انديشد که در تهران مشتري داشته باشد يا مشهدي‌ها به مشهد و شيرازي‌ها به شيراز و جنوبي‌ها به جنوب مي‌انديشند، کسي به اين فکر نمي‌افتد که جهان من مي‌تواند از تهران يا از بوشهر تا سنگاپور، مالزي، نيويورک، پاريس، رم، مادريد و شاخ آفريقا گسترش پيدا کند. و جهانش مي‌شود شهرش يا نهايتا کشورش و مشتريانش محدودند به جمعيتي اندک در مقايسه با جمعيت انبوه جامعه جهاني.

در حالي که براي راه‌اندازي يک استارت‌آپ‌ به مفهوم واقعي آن، يعني مقياس‌پذيري و تکرارپذيري شما بودجه، زمان و نيروي مشخصي را پيش‌بيني مي‌کنيد و در مرحله راه‌اندازي فرقي نمي‌کند که شما جهاني فکر کنيد يا محلي.

وقتي نگرش جهاني هزينه‌اي براي ما ندارد و همان تعداد نيرو را بايد به کار بگيريم، پس چرا بايد خودمان را در جغرافياي مرزهاي شهر و کشورمان محدود و محصور کنيم. آيا کسي که واتس‌آپ را ‌آفريد يا رفيقمان زاکربرگ که فيس‌بوک را طراحي ‌کرد، فقط به اين مي‌انديشيد که به هموطنانش خدمات بدهد؟ يا وقتي بچه‌هاي ايراني پيچک اپ «ريکورديم» و «کولکي» را نوشتند فقط به اين مي‌انديشيدند که ايراني‌ها از اپ‌هايشان استفاده کنند؟ اگر چنين محدود و بسته مي‌انديشيدند، طعم شيرين رکورد ۲ ميليون دانلود را و طعم شيرين دو روز در صدر ايستادن در اپ‌استور را، آن‌ هم بالاتر از توييتر و فيس‌بوک، مي‌توانستند بچشند؟ در حالي که به گفته بنيان‌گذار پيچک، دانشگاه سرمايه‌گذارشان تاکيد داشته دست از تفکرات بلندپروازانه بردارند و به محدوده جغرافيايي کشورمان بينديشد!

حرف آخر: به رفت‌وآمد هزاران خارجي در لحظه بدون ويزا و پاسپورت به کشورمان در مرزهاي بي‌مرز اينترنت فکر کنيد و به اين بينديشيد که شما هم همين امکان شگفت‌انگيز را داريد و همه راه‌ها براي رفتنتان به تمام نقاط دنيا، هرجا که اينترنت هست، مهياست.

پس اگر ايده‌اي براي کارآفريني داريد يا روي استارت‌آپي کار مي‌کنيد يا مشغول نوشتن اپليکيشن هستيد به اين بينديشيد که من چيزي را خلق مي‌کنم که همه شهروندان جهان از آن استفاده کنند. اين راز موفقيت شماست. جهاني فکر کنيد، محلي زندگي کنيد.

دیدگاه‌ها

سرمقاله جالبی بود. ممنون از جناب هاشمی.
ایمیل نویسنده: 
کافه موفقیت؛ caffemo.com

سرمقاله جالبی بود. ممنون از جناب هاشمی.
ایمیل نویسنده: 
کافه موفقیت؛ caffemo.com

موضوع نیاز به آسیب شناسی و بررسی بیشتر نیاز دارد. مثلا موضوع پرداخت و دریافت پول از مشتری یکی از مهمترین موانع در راه‌اندازی کار جهانیه.
ایمیل نویسنده: 
camellia.gh@gmail.com

صفحه‌ها

افزودن دیدگاه جدید

CAPTCHA
This question is for testing whether or not you are a human visitor and to prevent automated spam submissions.‎
Image CAPTCHA
Enter the characters shown in the image.‎