اتوبوس موفقيت!

اتوبوس موفقيت!
۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۵ بدون دیدگاه گپ و گفت رضا جمیلی http://goo.gl/768zP0
ورود شتاب‌دهنده‌ها اين اميد را زنده کرد که اگر درست تلاش کنند فارغ از نتيجه کار مي‌توانند سرمايه جذب کنند. اما اين موضوع خيلي بزرگ شد. يعني سرابي از سرمايه ساختند که باعث شد عده زيادي به طرف شتاب‌دهنده‌ها سرازير شوند اما بلوغ نه در شرکت‌کننده‌ها وجود داشت و نه در خود شتاب‌دهنده‌ها. اين تصور به وجود آمد که شتاب‌دهنده‌ها نقش يک اتوبوس موفقيت را دارند که وقتي سوار آن شويد دو ايستگاه آن‌سوتر در نقطه موفقيت شما را پياده خواهند کرد! در حالي که اين تفکر اشتباه بود.

شتاب‌دهنده‌ها و نقش آن‌ها در اکوسيستم استارت‌آپي ايران موضوعي است که مي‌توان ساعت‌ها در مورد آن بحث کرد. اينکه اين نقش اغراق‌شده و غيرواقعي است يا حقيقي؟ دوقطبي آواتک-ديموند يا آواتک-راکت چه مزايا و معايبي براي استارت‌آپ‌ها دارد؟ آيا راهي به غير از شتاب‌دهنده‌ها براي موفقيت استارت‌آپ‌ها وجود دارد يا خير؟ دغدغه‌هايي از اين دست را با چهار بنيان‌گذار جوان از چهار استارت‌آپ در ميان گذاشتيم؛ استارت‌آپ‌هايي که دوتاي آن‌ها در شتاب‌دهنده آواتک رشد کرده‌اند و دوتاي ديگر در شتاب‌دهنده ديموند. دو شتاب‌دهنده‌اي که اگرچه در دانشگاه تهران فعاليت مي‌کنند اما گويا ارتباط و تعاملي که بايد را با هم ندارند. همان نقدي که حميد اسدي، بنيان‌گذار نوار، و محمد رشيدي، بنيان‌گذار فرانش که آواتک شتاب‌دهنده آن‌ها بوده از يک‌سو و علي‌رضا جعفري، بنيان‌گذار نواک، و علي‌رضا عليدوست، بنيان‌گذار نيوُ، که در ديموند رشد کرده‌اند، در اين ميزگرد مفصل مطرح مي‌کنند. با وجود آسيب‌شناسي و انتقادهاي صريح اين چهار نفر، باز هم تاکيد مي‌کنند که براي رشد ايده‌هايي که صاحبان آن‌ها دانش کسب‌وکار ندارند شتاب‌دهنده‌هاجايي مناسب است. شتاب‌دهنده‌هايي که شايد وقت آن رسيده باشد در کنار درس‌هايي که به اين جوان‌ها مي‌دهند، کمي هم نقدهاي آن‌ها را بشنوند.

 

آيا  استارت‌آپ‌ها بايد براي موفقيت وارد شتاب‌دهنده‌ها شوند؟

بنيان‌گذاران نواک، فرانش، نوار و نيوُ که در شتاب‌دهنده‌ها رشد‌کرده‌اند به اين سوال پاسخ مي‌دهند

خارج از شتاب‌دهنده هم شانس وجود دارد. ديجي‌کالا و کافه‌بازار نمونه آن هستند، اما باز بحث دانش مهم است. اگر دانش داشته باشيد مي‌توانيد خودتان برويد در خانه سرمايه‌گذار را بزنيد و آن را جذب کنيد. در هر صورت بيرون از شتاب‌دهنده شانس هست اما هم سخت است و هم کم

وقتي جوان‌ها چهره برادران محمدي يا حسام آرمندهي را مي‌بينند دوست دارند به جايگاه آن‌ها برسند و فکر مي‌کنند همين‌ که وارد شتاب‌دهنده‌ها شوند کافي است. شتاب‌دهنده‌ها اين تصوير را از خود ساخته‌اند و البته استارت‌آپ‌ها هم به آن دامن زده‌اند که ورود به آن يعني موفقيت

 

شتاب‌دهنده‌ها خيلي سليقه‌اي اداره مي‌شوند چون علاوه بر جوان بودن اکوسيستم، خود ‌شتاب‌دهنده‌ها هم جوان هستند و به بلوغ نرسيده‌اند. به عبارتي خود شتاب‌دهنده‌ها هنوز استارت‌آپ هستند! فرآيند شتاب‌دهنده‌ها براي صاحبان آن‌ها هم هنوز در بسياري بخش‌ها تاريک و مبهم است. در خارج از کشور اين فضا آنقدر بالغ شده که اگر فردي بخواهد شتاب‌دهنده راه بيندازد مي‌داند دقيقا چه کار بايد کند

 

 پيش از بحث درباره شتاب‌دهنده، بايد به اين سوال پاسخ دهيم که وقتي از اکوسيستم استارت‌آپي ايران صحبت مي‌کنيم از فضايي با چه اندازه و کيفيت حرف مي‌زنيم؟

اسدي: وقتي از اکوسيستم در هر مفهومي صحبت مي‌شود بايد دو موضوع را از هم جدا کرد. يکي صحنه استارت‌آپ است که شامل همه عناصري است که استارت‌آپ‌ها با آن درگيرند. اکوسيستم مجموع اين صحنه و تاثير آن بر فضاي اطرافش است. پس اکوسيستم استارت‌آپي ايران آدم‌هايي هستند که داراي ايده‌هاي کسب‌وکار هستند که مي‌خواهند در سريع‌ترين زمان ممکن آن‌ها را عملي کنند و در اين راه نياز به برخي ابزارها مانند تجربه و سرمايه و البته کار کردن دارند. اکوسيستم استارت‌آپي ايران هم زماني شکل گرفت که در هر يک از اين زمينه‌ها آدم‌ها به ميدان آمدند و خودشان را معرفي کردند و دور هم جمع شدند. يکي خودش را برنامه‌نويس معرفي کرد يکي گفت من سرمايه‌گذارم و يکي هم ايده‌اي داشت که مي‌خواست با آن کسب‌وکاري راه بيندازد و...

رشيدي: اين اکوسيستم با يکي دو داستان موفقيت خبرساز و شروع شد. جمعي که در ايونت‌ها و جمع‌هاي محدود همديگر را پيدا کردند به اين نتيجه رسيدند که بايد اکوسيستم خودشان را بنا کنند. امروز ولي به دو شکل با اين فضا مواجه مي‌شوند. افرادي که خيلي در آن فعال هستند و دسته ديگر کساني که به‌ويژه در شهرستان‌ها اصلا از وجود آن خبر هم ندارند. به اين فکر هستند که روي ايده جذابي کار کنند و حتي مقصد خود را آمريکا و اروپا مي‌دانند و نمي‌دانند که در ايران هم چنين فضايي به همراه تعدادي شتاب‌دهنده وجود دارد. اين فضا درحال‌توسعه است اما نياز به مراقبت زياد دارد. چراکه اگر حباب ايجاد شود عده‌اي ممکن است شتاب‌زده وارد آن شوند و نتيجه مورد نظرشان را نگيرند و حتي فضا را خراب کنند. با اين حال هنوز تمرکز اين فضا تنها در تهران است و شهرهاي ديگر مانند شيراز کم‌کم دارند به آن اضافه مي‌شوند. نکته مهم اين است که استارت‌آپ‌هاي موفق نسل اول بايد همين حالا براي انتقال تجربه خود به اين تازه‌واردها وارد ميدان شوند و نگذارند دير شود.

عليدوست: من فکر مي‌کنم فضاي استارت‌آپي ايران خيلي وقت است که شروع شده، فقط عناوين و اسامي وجود نداشته. اما از يک نقطه‌اي به بعد بزرگ‌تر شده و عناوين شکل‌ گرفته و اين اعتمادبه‌نفس به وجود آمده که در ايران هم مي‌شود ايده‌هاي نو را اجرايي کرد. اين فضا خيلي جوان و حتي نوزاد يا نهال است؛ بنابراين حتي من با اين نتيجه‌گيري که ممکن است حباب شکل بگيرد و يا اتفاق‌هاي بدي در راه باشد زياد موافق نيستم. چون راه زيادي براي رشد و تجربه در پيش دارد و طبيعتا در اين راه فرازوفرودهاي زيادي وجود خواهد داشت و آن موقع بهتر مي‌توان گفت چگونه پيش مي‌رويم.

جعفري: ما اکوسيستم داريم ولي کاميونتي نداريم. کاميونتي يا اجتماع استارت‌آپي فقط اين نيست که دور هم جمع شويم، بلکه جايي است که در آن با هم ارتباط سازنده داشته باشيم. هنوز جزيره‌هاي کوچکي هستيم که گهگاه سري هم به يکديگر مي‌زنيم. آواتک و ديموند در فاصله دويست متري در دانشگاه تهران هستند ولي عملا تعاملي با هم ندارند. پس اسم اين را نمي‌توان اجتماع استارت‌آپي گذاشت. هنوز هم اگر در يک ايونت کسي از کنار ما رد شود يا احساس کنيم کسي موفق است، به چشم اسطوره به او نگاه مي‌کنيم يا رقيب، و در حد سلام و عليک با او ارتباط مي‌گيريم.

 

 تاريخ و پيشينه شتاب‌دهنده را تا کجا مي‌توان عقب کشيد؟ يعني پيش از آواتک يا ديموند جايي بوده که با مفهوم امروزي شتاب‌دهنده قرابت داشته باشد؟

رشيدي: جشنواره وب را مي‌توان نخستين سنگ‌بناي شکل‌گيري اين اکوسيستم و درنتيجه شکل‌گيري شتاب‌دهنده‌ها دانست. آنجا بود که اشتياق براي داشتن يک اجتماع ديده شد. وقتي هم داستان موفقيت ديجي‌کالا و کافه‌بازار ديده شد، کم‌کم فرهنگ به اشتراک گذاشتن تجربه‌هاي موفق آن‌ها براي شتاب‌دهي به استارت‌آپ‌ها شکل گرفت. در مرحله بعد اين ضرورت پيدا شد که به جاي اين همفکري‌ها و انتقال تجربه‌هاي موردي مراکزي شکل بگيرد که مداوم اين کار را انجام دهند و اين‌گونه بود که شتاب‌دهنده‌ها پا به ميدان گذاشتند.

جعفري: نکته ديگر در اين بحث، شکست مراکز رشد بود. چون اين مراکز هم با چنين هدفي شکل‌ گرفته بودند اما به دليل عمومي ‌بودن حوزه‌هاي آن‌ها و مهم‌تر از آن دولتي بودن ساختار آن‌ها تجربه موفقي از آب درنيامدند.

 

 چرا مراکز رشد نتوانستند نقشي را که در حال حاضر شتاب‌دهنده‌ها دارند بر عهده بگيرند؟

اسدي: يکي اينکه سرعت انجام امور در آن‌ها با سرعت و ريتم استارت‌آپ‌ها همسان نبود. ارزيابي قضايا در استارت‌آپ‌ها موضوع بسيار مهمي است. اين اتفاقات در مراکز رشد به‌کندي انجام مي‌شود. از طرف ديگر اين مراکز با بازار هدف ارتباط نداشتند و نمي‌توانستند کمک زيادي به ايده‌هايي کنند که يک طرف آن‌ها وصل مي‌شد به بازار. اما نکته‌اي که مي‌خواهم به اين بحث اضافه کنم نقش استارت‌آپ ويکندها در شکل‌گيري شتاب‌دهنده‌هاست. بيش از ده سال است که اين رويداد در ايران برگزار مي‌شود. استارت‌آپ ‌ويکندها نقش شتاب‌دهنده‌ها را در مدت مثلا سه روز برعهده مي‌گرفتند. وقتي کسي مثل رضا هاشمي در اين رويداد با بچه‌ها صحبت مي‌کرد تاثير زيادي روي آن‌ها مي‌گذاشت.

رشيدي: من تجربه‌اي سه‌ونيم ساله در يکي از بهترين مراکز رشد آي‌تي ايران دارم. زيرساخت‌هاي آن‌ها عالي است، امکانات خوبي دارند و دسترسي به پول و سرمايه هم وجود دارد. اما چيزي که يک تيم جوان براي ورود به بازار نياز دارد دانش کسب‌وکار ‌است. خود ما در فرانش با اينکه ايده را داشتيم، چون دانش کسب‌وکار را نداشتيم بعد از سه سال و نيم به اين نتيجه رسيديم که در آنجا خروجي نخواهيم داشت. اما وقتي وارد شتاب‌دهنده شديم دو مزيت را به دست آورديم؛ يکي اينکه براي به نتيجه رساندن پروژه‌مان محدوديت زماني بالاي سر ما گذاشتند و دوم اينکه افراد باتجربه بسيار خوبي کنار ما قرار گرفتند. و اين افراد کساني بودند که اين راه را رفته بودند. منابع مالي که در مراکز رشد اولويت اول است در شتاب‌دهنده تبديل به اولويت چندم ما شد. در مراکز رشد به يک نهال نگاه گلخانه‌اي دارند که چون در کنار سايرين در يک فضاي مشخص و ايده‌آل است پس رشد خواهد کرد‍! اما هر نهال مراقبت ويژه خود را مي‌خواهد. دولتي بودن فضاي اين مراکز چون بقا و حيات آن‌ها به خروجي‌ها چندان بستگي ندارد و بودجه مشخصي هرسال به آن‌ها تعلق مي‌گيرد. رشد هريک از اين نهال‌ها درست تعريف نمي‌شود. در شتاب‌دهنده براساس تعداد کاربر و ساير متغيرها رشد شما به شکل کمي مدام اندازه‌گيري مي‌شود. چون بايد خيلي زود به بازدهي برسيد وگرنه شتاب‌دهنده ضرر خواهد کرد.

جعفري: دانشگاه تجربه‌اي ناموفق در ارتباط‌گيري با صنعت دارد. بهترين دانشگاه ما يعني دانشگاه شريف خيلي براي اين کار تلاش مي‌کند ولي وقتي به مرکز رشد آن مي‌رويد بايد ۶۰ فرم پر کنيد که براي همه يکسان است؛ چه در زمينه ‌هاي‌تک کار کنيد چه در يک استارت‌آپ حوزه آي‌تي. من به‌عنوان يک استارت‌آپ اگر مي‌توانستم جواب ۶۰ صفحه سوال را بدهم که نمي‌آمدم مرکز رشد. من چون به کمک نياز دارم آمده‌ام! پيگيري و نظارت هم وجود نداشت. يعني حتي وقتي ما شکست خورديم و از آنجا رفتيم کسي نيامد بپرسد چرا رفتيد و اصلا سرنوشت استارت‌آپتان چه شد؟ البته دانشگاه شريف هم بعدها فهميد که اين روش جواب نمي‌دهد و آن را تغيير داد و مرکز کارآفريني را شکل دادند.

 

 مي‌توان گفت شتاب‌دهنده‌ها مراکز رشد را کنار زدند؟

رشيدي: حضور مراکز رشد اشتباه نيست، بايد به‌عنوان بخشي از زنجيره رشد استارت‌آپ‌ها به آن‌ها نگاه کرد. اما يک استارت‌آپ بعدازاينکه کسب‌وکار را ياد گرفت و پروژه‌اش اعتبارسنجي شد و بعد از خروج از يک شتاب‌دهنده مي‌تواند مدتي کوتاه وارد مراکز رشد شود. در شتاب‌دهنده بايد کسب‌وکارتان را درک کنيد و چشم‌انداز آن را ترسيم کنيد و بعد وارد مرکز رشد شويد و زود هم از آن خارج شويد، چون از يک جايي به بعد شما را محدود مي‌کند.

عليدوست: نکته جالب در رابطه بين استارت‌آپ‌ها و شتاب‌دهنده‌ها اين است که استارت‌آپ‌هاي موفق بودند که اين اعتمادبه‌نفس را به شتاب‌دهنده‌ها دادند که وارد اين حوزه شوند. اگر نمونه‌هاي موفقي چون ديجي‌کالا و کافه‌بازار نبودند ممکن بود ده سال ديگر اين رابطه شکل بگيرد. از طرف ديگر نقطه‌ضعفي که در شتاب‌دهنده مي‌بينم اين است که تمرکز کافي در آن‌ها وجود ندارد. بيشتر هياهوي رفت‌وآمد آدم‌هاست تا تمرکز بر استارت‌آپ‌ها براي رشد و موفقيت.

اسدي: سيستم دولتي بايد قبول کند که کسب‌وکارهاي خرد متعلق به مردم است. توسط مردم ساخته مي‌شوند، به مردم خدمات و کالا مي‌فروشند و خود آن‌ها هم اداره‌اش مي‌کنند. نيازها و جواب‌ها از مردم مي‌آيد. اگر دولت اين موضوع را خوب درک کند نيازي نيست که حتما به شکل بخشنامه‌اي از طرف دولت کمکي شود، اما اين نگاه هنوز وجود ندارد. مشکل مراکز رشد همين ساختار و نگاه دولتي است. در همه ‌جاي دنيا دولت‌ها حضور دارند اما لايه‌هاي مختلفي را ايجاد مي‌کنند که فقط لايه آخر که با دولت خيلي فاصله دارد با کسب‌وکارها يا مشخصا استارت‌آپ‌ها ارتباط دارد. نقش دولت هم در اين ميان تنظيم روابط اين لايه‌هاي مختلف است.

 

 شتاب‌دهنده‌ها در ايران بيشتر چه کارکرد و مزايايي براي استارت‌آپ‌ها داشته‌اند؟ سرمايه، زيرساخت، تجربه يا...؟

جعفري: ما هم با دانشگاه شريف کار کرده‌ايم هم با ديموند. در ديموند بيشتر بحث تامين سرمايه و تسهيل مجوزها پررنگ است و در شتاب‌دهنده شريف تجربه و تيم‌ورک و ساختارسازي اهميت دارد. به عبارتي شتاب‌دهنده‌ها ساختارهاي يکساني ندارند. من آواتک نرفته‌ام اما شنيده‌ام مثل پدري سخت‌گير است که وقتي ۱۸ساله شدي بايد از او خداحافظي کني و مستقل شوي. ديموند اگرچه در پروژه‌ات سرمايه‌گذاري مي‌کند، رفاقت هم به وجود مي‌آيد اما در عمق کار تو ورود نمي‌کند.

عليدوست: شتاب‌دهنده‌ها خيلي سليقه‌اي اداره مي‌شوند چون علاوه بر جوان بودن اکوسيستم، خود ‌شتاب‌دهنده‌ها هم جوان هستند و به بلوغ نرسيده‌اند. به عبارتي خود شتاب‌دهنده‌ها هنوز استارت‌آپ هستند! فرآيند شتاب‌دهنده‌ها براي صاحبان آن‌ها هم هنوز در بسياري بخش‌ها تاريک و مبهم است. در خارج از کشور اين فضا آنقدر بالغ شده که اگر فردي بخواهد شتاب‌دهنده راه بيندازد مي‌داند دقيقا چه کار بايد کند. چون يک کسب‌وکار شکل گرفته و باسابقه است.

رشيدي: با توجه به محدوديت‌ها و طرز فکري که وجود داشت استارت‌آپ‌ها اعتمادبه‌نفس موفقيت را نداشتند. اما ورود شتاب‌دهنده‌ها اين اميد را زنده کرد که اگر درست تلاش کنند فارغ از نتيجه کار مي‌توانند سرمايه جذب کنند. اما اين موضوع خيلي بزرگ شد. يعني سرابي از سرمايه ساختند که باعث شد عده زيادي به طرف شتاب‌دهنده‌ها سرازير شوند اما بلوغ نه در شرکت‌کننده‌ها وجود داشت و نه در خود شتاب‌دهنده‌ها. کسي اين اصل کليدي را نمي‌گفت که بايد در شتاب‌دهنده‌ها بجنگيد تا به سرمايه برسيد. اين تصور به وجود آمد که شتاب‌دهنده‌ها نقش يک اتوبوس موفقيت را دارند که وقتي سوار آن شويد دو ايستگاه آن‌سوتر در نقطه موفقيت شما را پياده خواهند کرد! در حالي که اين تفکر اشتباه بود. درست اين بود که بگويند به اين فضا وارد مي‌شويد و بايد نهايت استفاده را از امکانات و شبکه افراد و تجربه‌ها بکنيد. هنوز از من مي‌پرسند مي‌شود هفته‌اي يک روز برويم شتاب‌دهنده؟ اين نشان مي‌دهد که شناخت و تصوير درستي از آن ايجاد نشده است.

 

 اين ضعف ناشي از اغراق در مورد کارکرد شتاب‌دهنده‌هاست يا استارت‌آپ‌ها تصوير درستي ندارند؟

رشيدي: در مورد استارت‌آپ ‌ويکندها هم تجربه چنين هيجان و ذهنيت اغراق‌شده‌اي را داشته‌ايم. اينکه در ۵۴ ساعت مي‌توانيد ايده‌تان را تبديل به کسب‌وکار و پول کنيد. اين هيجان تا يکي دو ماه بعد از پايان آن هم در شرکت‌کننده‌ها وجود داشت تا بعد از دو ماه مثلا متوجه مي‌شدند که نتيجه گرفتن به اين راحتي و سادگي نيست. چراکه قدم‌هاي بعدي اين رويداد شکل نگرفته بود. استارت‌آپ ‌ويکند سکوي پرشي به ناکجا بود. بعدها بود که رويدادهايي چون نکست مکمل آن شدند و استارت‌آپ‌ها را دنبال مي‌کردند تا گام‌هاي بعدي را بردارند و بعد اکوسيستم رسيد به شتاب‌دهنده‌ها. شتاب‌دهنده‌ها براي شروع کار خود جو و تبليغات رسانه‌اي فوق‌العاده‌اي درست کردند که تا حدي هم اتفاقا لازم بود، اما اين جو استارت‌آپ‌ها را هم دربرگرفت و آن‌ها که شکست خوردند شکستشان خيلي برايشان سنگين شد و تعداد زيادي از اين حوزه کاملا طرد شدند و حتي کسي تجربه شکست آن‌ها را نشنيد.

اسدي: بازار مخاطب بزرگ‌ترين چالش هر کسب‌وکار است. يکي از بزرگ‌ترين ضعف‌هاي شتاب‌دهنده اين است که مخاطبانشان را غلط تعريف کرده‌اند. اين شعار جا افتاده که «هر ايراني يک استارت‌آپ» و اين خيلي اشتباه است. اتفاقا بايد به خيلي‌ها گفت جاي شما در شتاب‌دهنده‌ها نيست! کارآفرين‌ها در همه‌جاي دنيا اقليت هستند. افراد معدودي هستند. هر آدمي دوست دارد موفقيت مالي داشته باشد. وقتي جوان‌ها چهره برادران محمدي يا حسام آرمندهي را مي‌بينند دوست دارند به جايگاه آن‌ها برسند و فکر مي‌کنند همين‌ که وارد شتاب‌دهنده‌ها شوند کافي است. شتاب‌دهنده‌ها اين تصوير را از خود ساخته‌اند و البته استارت‌آپ‌ها هم به آن دامن زده‌اند که ورود به آن يعني موفقيت.

 

 يعني اين ذهنيت شکل گرفته که با رفتن به شتاب‌دهنده‌ها مي‌شود يک‌شبه پولدار شد؟

اسدي: اين سوال را بايد پرسيد که چرا دو شتاب‌دهنده بزرگ ايران در دانشگاه هستند. شما وقتي در شتاب‌دهنده بزرگي چون تک‌هاب را باز مي‌کنيد وارد خيابان مي‌شويد. ولي در آواتک رو به دانشجويان باز مي‌شود. اين ذهنيت به وجود مي‌آيد که همين که دانشجو باشي مي‌تواني بروي آواتک و کارآفرين شوي. در صورتي که شتاب‌دهنده جايي است که در آن کار مي‌کني و عرق مي‌ريزي و تنها تفاوت آن اين است که به شما مي‌گويند چطور قدم‌هايتان را منظم برداريد.

 

 اما خود شما محصول شتاب‌دهنده هستيد!

اسدي: بله. ولي بايد پذيرفت شتاب‌دهنده تنها براي ۲۰ درصد کساني که به آنجا مي‌روند جواب مي‌دهد. بايد به ۸۰ درصد بقيه اين واقعيت را گفت.

 

 نفع شتاب‌دهنده‌ها از اين همه استقبال يا بهتر بگويم مشتري، آن ‌هم در اکوسيستمي که هنوز بالغ نشده، چيست؟

اسدي: نفع آن‌ها سهم بازار اينترنت است. بيشتر استارت‌آپ‌ها در فضاي اينترنت فعاليت مي‌کنند. اتفاق‌هاي خوبي هم رخ ‌داده که به اين اشتياق دامن مي‌زند. تعدادي داستان موفقيت داريم، تحريم‌ها برداشته شده، سرمايه‌گذار براي اين حوزه پيدا شده و... پس براي اينکه سهم بيشتري از اين بازار داشته باشيد بهترين راه اين است که تازه‌واردها از کانال شما وارد شوند.

رشيدي: مثل اين مي‌ماند که يک کارخانه شرکت‌سازي با توليد انبوه وارد بازار اينترنت شود تا برخي از توليداتش به سود برسند. البته سختي‌هاي خاص خودش را هم دارد.

 

 کمي غيرمنصفانه نيست که چنين نگاهي به شتاب‌دهنده‌ها داشته باشيم و آن‌ها را بيزينس‌من‌هاي فضاي وب ايران بدانيم؟

جعفري: نه اصلا. چون اگر غير از اين باشد بايد به عقل اين افراد شک کرد! بنيان‌گذار ديموند ظرفيت‌هاي اين بازار را مي‌داند و فرصت‌هايي را ديده که به آن وارد شده و اتفاقا تمرکزش را بر اين حوزه گذاشته و اگر کسي ايده خيلي خوبي هم در حوزه هاي‌تک داشته باشد آن‌ها حاضر نيستند روي آن سرمايه‌گذاري کنند. چون دنبال سهمي از بازار اينترنت ايران هستند. و طبيعي است که وقتي سرمايه‌گذاري مي‌کنيد دنبال سود باشيد. اتفاقا براي من شتاب‌دهنده شريف کمي عجيب است که شبيه خيريه عمل مي‌کند و سودي براي خود تعريف نکرده است. البته خيريه موفقي است و حتي رشد اوليه کافه‌بازار و نت‌برگ را هم مي‌توان محصول آن دانست.

 

 براي مثال، در اينکه فروختن کتاب کار درستي است شکي نيست، ولي اگر کسي بگويد اين کتاب را بخريد و يک‌شبه پولدار شويد ديگر نمي‌توان گفت کسب‌وکار درستي انجام مي‌دهد؟

جعفري: کسي که تازه از دانشگاه بيرون آمده و چيز زيادي هم از آن دستگيرش نشده دنبال فرصت مي‌گردد. استارت‌آپ زدن هم يک فرصت جذاب است. نبايد فراموش کنيم که بسياري از اين اشتياق‌ها هم توسط شتاب‌دهنده‌ها انتخاب نمي‌شوند و رد مي‌شوند.

اسدي: وقتي فرد خوش‌تيپي فوتباليست است و مازراتي سوار مي‌شود، اگر فکر کنيم همه فوتباليست‌ها پولدارند ايراد آن فوتباليست نيست. هرکسي که وارد آواتک مي‌شود مي‌گويد شبيه گوگل است. جذابيت دارد. اين گناه آواتک نيست.

عليدوست: يک فضاي جديد است که قبلا نبوده. اينکه شما ايده‌اي داشته باشيد که کسي حاضر باشد سرمايه‌گذارتان شود يک اتفاق جديد است. البته در شتاب‌دهنده تاکيد مي‌کنند که روي ايده سرمايه‌گذاري نمي‌کنند، روي تيم و کار آن سرمايه‌گذاري مي‌کنند. روي تلاشي که مي‌کنيد، اما اين تاکيد بايد بيشتر شود.

اسدي: بايد پذيرفت که در بسياري موارد مقصر فرهنگ و ذهنيت کسب‌وکار ماست. اينکه موفقيت را پيوند نزده‌ايم به کار و تلاش. شتاب‌دهنده مجبور است از بين همه تجربه‌هايش داستان‌هاي موفقيتش را پررنگ کند و يا محيط کار جذابش را تبليغ کند، اما شرکت‌کنندگان بايد بدانند که هيچ موفقيتي بدون تلاش حاصل نمي‌شود. همين دوره آيسک که در آواتک برگزار مي‌شود فرصت خوبي است که اين توهم توانايي و موفقيت‌هاي بدون زحمت را از شرکت‌کنندگان دور کند.

 

 با اين اوصاف چشم‌انداز و رسالت يک شتاب‌دهنده چه بايد باشد؟ يک نگاه بيزينسي صرف يا بر عهده گرفتن نقش پدري دلسوز؟

رشيدي: ما اگر دنبال يک پدر يا مادر مهربان باشيم بايد برويم همان مراکز رشد دولتي و احتمالا در آخر هم شکست خواهيم خورد. يکي از چيزهايي که به فرانش خيلي کمک کرد اين بود که در آواتک هر شنبه من به خاطر کم‌کاري‌هايم يک سيلي محکم مي‌خوردم! اين اتفاق هم رخ نمي‌دهد مگر اينکه منافع عده‌اي در خطر باشد. وقتي شتاب‌دهنده‌اي مثل آواتک براي کسي مثل من هزينه مي‌کند اگر ببيند که من کاري نمي‌کنم مدام مرا بازخواست مي‌کند و به راه درست هل مي‌دهد. بنابراين شتاب‌دهنده بايد نگاهي تجاري داشته باشد اما يک نگاه تجاري واقع‌گرا. بيزينس‌مني که فضا را مي‌شناسد نه اينکه بگويند کارشناس رسمي دادگستري بايد قيمت استارت‌آپ‌ها را ارزيابي کند. نمي‌گوييم شتاب‌دهنده مقصر است که تصويري از موفقيت مي‌سازد بلکه مي‌گوييم براي ساختن اين موفقيت هم بايد تا مي‌تواند تلاش کند. از طرف ديگر وظيفه ما که در سوي ديگر اين اکوسيستم هستيم اين است که واقع‌گرايانه تلاش کنيم و شکست‌ها را هم بازگو کنيم. خود آمريکايي‌ها هم وقتي در مورد توييتر و فيس‌بوک صحبت مي‌کنند مي‌گويند آن‌ها استثنا هستند و خيلي‌ها شکست خورده‌اند. واقع‌بين بودن را بايد گسترش دهيم. يکي از ذهنيت‌هاي نادرست براي مثال همين است که همه مي‌گويند نمي‌خواهيم کارمند کسي باشيم، مي‌خواهيم برويم کسب‌وکار خودمان را راه بيندازيم. اتفاقا بايد بگوييم که اول برويد براي شرکت ديگران کارمندي کنيد بعد که تجربه کسب کرديد استارت‌آپ راه بيندازيد.

 

 حمايت شتاب‌دهنده‌ها تنها از برخي استارت‌آپ‌ها و در حوزه‌هاي خاص، اين خطر را به وجود مي‌آورد که جهت خاصي به کل اين اکوسيستم داده شود؟

جعفري: در ديموند که اين‌گونه نيست. اگر در آواتک اين کار را مي‌کنند اتفاقا به نظر من خيلي هم خوب است. اينکه به طور تخصصي‌تر روي يک حوزه خاص تمرکز کنند استارت‌آپ‌هايي که انتخاب مي‌شوند هم مي‌توانند با هم بيشتر همکاري کنند.

عليدوست: براي من بيشتر اين نکته عجيب است که چرا دنبال ايده‌هاي عجيب و جديد هستند. خيلي به نيازهاي بديهي مردم توجه نمي‌شود. وقتي ما وارد حوزه مالي مي‌شديم همه مي‌گفتند اين ‌همه شرکت در زمينه مالي کار مي‌کنند شما وارد نشويد! فضاي کلي که حاکم است مي‌گويد استارت‌آپ‌هايي موفق هستند که وارد حوزه‌هاي بکر مي‌شوند که اين درست نيست.

 

در فرآيند ورود تا خروج از شتاب‌دهنده مهم‌ترين چالشي که پيش روي استارت‌آپ‌هاست چيست؟

اسدي: مرحله انتخاب و گزينش ايرادهاي خاص خودش را دارد. در تمام دنيا در حوزه‌هاي مختلف همان‌گونه که آقاي جعفري گفتند شتاب‌دهنده‌هاي تخصصي وجود دارد. اما اگر عده معدودي کار امتيازدهي و گزينش استارت‌آپ‌هايي که در حوزه‌هاي مختلف فعاليت مي‌کنند را برعهده بگيرند ممکن است قضاوت درستي نتوانند انجام دهند. همين موضوع باعث مي‌شود که ورودي‌ها زياد باشند و آن‌ها که به سيکل‌هاي آخر مي‌رسند کم! بايد در بخش‌هاي مختلف بازار شتاب‌دهنده‌هاي کوچک اما بادانش‌تر داشته باشيم.

 

همکاري شتاب‌دهنده‌هاي موجود مثل ديموند و آواتک هم چندان جالب نيست؟

اسدي: هنوز جزيره‌اي عمل مي‌کنيم.

عليدوست: در اين زمينه تفکر کمي سنتي است. کساني که خودشان تبليغ ساختن کاميونتي را مي‌کنند وقتي به خودشان مي‌رسد آمادگي ذهني براي ساختن اين همکاري را ندارند. يعني نمي‌توانند براي شتاب‌دهنده‌ها اين فضا را بسازند.

رشيدي: يک ضرب‌المثل هست که مي‌گويد «مادر را ببين، دختر را بگير!» ما مي‌رويم با يک استارت‌آپ براي همکاري صحبت مي‌کنيم اما در آخر مي‌گويند شما از بچه‌هاي آواتک هستيد و نمي‌شود! در صورتي که بعيد مي‌دانم ديموند و آواتک با هم مشکلي داشته باشند. وقتي خود شتاب‌دهنده‌ها نتوانند با هم همکاري کنند مشخص است که استارت‌آپ‌هاي آن‌ها هم نتوانند. اينکه شما را با سرمايه‌گذار اوليه‌تان قضاوت کنند زياد درست نيست. يا مثلا مي‌گويند فلاني از بچه‌هاي راکت‌اينترنت است يا ...

جعفري: ما يک مدتي خيلي خودمان را وابسته به ديموند تعريف مي‌کرديم ولي حالا وضعيت بهتر شده. چند وقت پيش کمپيني با اسنپ برگزار کرديم و رابطه خوبي با راکت‌اينترنت گرفتيم. اما نمي‌دانم چرا اين رابطه با آواتک برقرار نمي‌شود.

 

 مرام‌نامه يا قراردادي وجود دارد که ديموند بگويد حق نداريد با آواتک ارتباط يا همکاري داشته باشيد؟

جعفري: اصلا چنين چيزي وجود ندارد.

 

 اين دوقطبي بودن به‌خصوص ميان راکت و سرآوا در حال گسترش است؟

عليدوست: چون بازار انحصاري شده است. کلا سه يا چهار بازيگر بزرگ بيشتر نداريم و آن‌ها استارت‌آپ‌ها را بين خودشان تقسيم مي‌کنند. شايد علنا گفته نشود، ولي حتما آن پشت گفته مي‌شود که در فلان حوزه وارد نشويد يا اين استارت‌آپ براي ماست يا براي شما. چون در مورد آينده يک بازار و حجم بسيار زيادي از پول صحبت مي‌کنيم. اين جنگ انجام مي‌شود تا فضايي براي تازه‌وارد ديگري باقي نماند.

جعفري: اين رويکرد شتاب‌دهنده‌ها خيلي مسخره است. چون اين برخوردها جا را براي تازه‌واردها بيشتر باز مي‌کند. تفکر بچگانه‌اي است که جلوي بزرگ شدن اکوسيستم را هم مي‌گيرد.

اسدي: اتفاقا اولين‌باري که «شنبه» را دست گرفتم يک نفر گفت اين نشريه متعلق به سرآواست. يعني اين تفکر وجود دارد که هر تازه‌واردي در اين اکوسيستم يا بايد سهم سرآوا باشد يا راکت يا ديموند! در مورد تک‌راسا هم همين ديدگاه وجود دارد که حتما بايد متعلق به يکي از اين شتاب‌دهنده‌ها باشد.

 اتفاقا بعد از چاپ مصاحبه با مديرعامل  باميلو گفتند شنبه متعلق به راکت اينترنت است و بعد هم کافه‌بازار و ديجي‌کالا!

 

 

 

بچه‌اي که از پدر مي‌آموزد

چه  مي‌توان کرد که اين فضاي دوقطبي به اکوسيستم ضربه نزند و سينرژي شکل بگيرد؟

رشيدي: اگر پدري جلوي بچه‌اش اشتباه کند، بچه هم ياد مي‌گيرد. خط فکري از بالا به پايين انتقال پيدا مي‌کند. وقتي من ببينم سرآوا هيچ‌وقت کنار راکت نايستاده، ممکن است استارت‌آپ من هم با استارت‌آپ‌هاي راکت همکاري نکند. در فضاي کسب‌وکار بايد روبه‌روي رقيب و حتي دشمنت بنشيني و حرف بزني. مشکل اين است که تا امروز بيزينسي فکر نکرده‌ايم. عده‌اي برنامه‌نويس و طراح بوده‌ايم که فقط يک کار بلد بوده‌ايم و همان را انجام داده‌ايم.

عليدوست: خيلي هم تماميت‌خواه بوده‌ايم. برنامه‌نويس فکر مي‌کند همه کارها را او انجام داده؛ بازارياب مي‌گويد اين منم که مي‌فروشم.

اسدي: من البته خوشبينم. در يک سطحي به خاطر منافع شتاب‌دهنده فکر مي‌کنند منطقي است که رقيب تعريف کنند و با رقابت جلو بروند. من از ديدن پيشنهادهاي شگفت‌انگيز باميلو و ديجي‌کالا لذت مي‌برم. رقابت آن‌ها به نفع مصرف‌کننده هم شده. اما در برخي سطوح اين رويارويي درست نيست و من فکر مي‌کنم درست خواهد شد. به نظرم الان بايد اول اين کيک را بزرگ کنيم و بعد سر اينکه سهم هرکس چقدر است دعوا کنيم.

جعفري: فرق نواک و نوار در يک حرف است! ما قبل از آن‌ها پلتفرم خودمان را کامل کرده بوديم و مي‌توانستيم با توجه به کاري که آن‌ها مي‌خواستند انجام دهند و هيچ تضادي هم با منافع ما نداشت آن را در اختيار اين تيم بگذاريم. اما همين رابطه نداشتن شتاب‌دهنده‌ها شايد باعث شده که اين اتفاق نيفتد و اين هم‌افزايي شکل نگيرد.

عليدوست: من هم فکر مي‌کنم هرچقدر اين مرزبندي‌ها وجود داشته باشد اين فضا تغيير خواهد کرد. چون حتي بيرون از فضاي اين شتاب‌دهنده‌ها داستان موفقيت‌هايي شکل خواهد گرفت و تعامل‌هايي به وجود خواهد آمد که فضا را تغيير مي‌دهد.

 

 چقدر شتاب‌دهنده‌ها را در ساختن کاميونتي يا اجتماع استارت‌آپي موفق مي‌دانيد؟

جعفري: شتاب‌دهنده شريف موفق بوده، چون به دانشگاه شريف تعلق‌خاطر دارد و براي شکل دادن يک اجتماع با محوريت اين دانشگاه تلاش مي‌کند. اما ديموند و آواتک با وجود اينکه در دانشگاه هستند چون وارد يک فضاي رقابتي دوقطبي شده‌اند نتوانسته‌اند در اين زمينه موفق باشند. کاميونتي فقط سلام‌عليک نيست. بايد خدمات‌دهي متقابل و مراودات خوبي شکل بگيرد. در ديموند بسياري مي‌روند و مي‌آيند اما شما نمي‌دانيد به چه کسي چه اطلاعاتي را بايد بدهيد و چه اطلاعاتي را نبايد بدهيد! چند اتفاق بد هم داشتيم که افرادي آمدند و اطلاعات گرفتند و بعد از آن‌ها سوءاستفاده شد و اين باعث مي‌شود حس خوبي در تعامل‌ها به وجود نيايد.

عليدوست: به فضا خيلي حرفه‌اي و تعاملي نگاه نمي‌کنند. بيشتر دعوا بر سر اين است که سهم چه کسي بيشتر باشد. شتاب‌دهنده شريف هم چندان خيريه نيست و نفعش در همين برندسازي براي دانشگاه است. شايد اگر ديموند با دانشگاه تهران تعامل بيشتري داشته باشند اين اتفاق در اين سمت هم بيفتد. کمي هم به مراودات شتاب‌دهنده‌ها با ساير نهادها نگاه سياسي مي‌شود. يعني به‌محض اينکه يک شتاب‌دهنده به سمت يک نهاد مي‌رود آن را سياسي برداشت مي‌کنند. شايد اول بايد اين تعامل با دانشگاه تهران شکل بگيرد.

 

 حتي انگ و برداشت‌هاي سياسي از طرف برخي نهادها هم به شتاب‌دهنده‌ها وارد مي‌شود؟

عليدوست: شتاب‌دهنده‌ها يکي از جاهايي است که براي رشد اقتصاد مي‌تواند به دولت کمک کند و دولت هم اولويت اين روزهايش اقتصاد است. بنابراين طبيعي است کساني که مي‌خواهند حوزه تمرکز دولت را زير سوال ببرند سنگي هم به سمت شتاب‌دهنده‌ها پرتاب کنند.

اسدي: تفاوت هميشه مشکل‌زاست. اين فضا يک فضاي متفاوت از حوزه‌هاي ديگر اقتصاد کشور است و اين تفاوت مي‌تواند براي آن‌ها هزينه‌زا هم باشد. از ايونت‌هايي که برگزار مي‌شود گرفته تا مهمان‌هايي که مي‌آيند متفاوت هستند و ممکن است براي برخي که با اين فضا آشنا نيستند سوءظن ايجاد کند.

 

 آيا شانسي براي استارت‌آپ‌هايي که نمي‌خواهند بروند سراغ شتاب‌دهنده‌ها باقي ‌مانده است؟

عليدوست: موضوع مهم‌تر اين است که بايد بروند سراغ آن‌ها. بايد صبر کنند تا به نقطه‌اي در کسب‌وکار خودشان برسند که نتوانند برخي نيازهايشان را برآورده کنند. مثل نياز به شبکه‌اي از افراد باتجربه. ۲۵ ميليون پولي است که شما اگر در فاميلتان هم بچرخيد مي‌توانيد آن را به دست آوريد. پس به خاطر گرفتن آن نبايد برويد آواتک. براي برآورده کردن نيازي سراغ شتاب‌دهنده‌ها برويد که از دست خودتان برنمي‌آيد.

رشيدي: براي نمونه ما پروژه فرانش را به جاهاي خوبي رسانده بوديم و تيممان هم خوب بود و وب را هم خوب مي‌شناختيم اما واقعا ديگر نفسمان بريده بود، چون بلد نبوديم پول دربياوريم. به تجربه بازار و کسب‌وکار نياز داشتيم. مهم‌ترين چيزي که من در آواتک به دست آوردم شبکه‌اي از افراد بادانش بود.

 

 اگر استارت‌آپي اصلا نخواهد برود چه؟

رشيدي: هنوز هستند استارت‌آپ‌هايي که به درآمد رسيده‌اند اما باز دنبال اين هستند که بروند سراغ شتاب‌دهنده. من به آن‌ها مي‌گويم اگر کسب‌وکار آنلاين را بلديد نيازي نيست برويد شتاب‌دهنده بلکه به کارتان ادامه دهيد. اما اگر کسب‌وکار بلد نباشند با وجود درآمدي که دارند در آينده مشکل خواهند داشت.

اسدي: خارج از شتاب‌دهنده هم شانس وجود دارد. ديجي‌کالا و کافه‌بازار نمونه آن هستند، اما باز بحث دانش مهم است. اگر دانش داشته باشيد مي‌توانيد خودتان برويد در خانه سرمايه‌گذار را بزنيد و آن را جذب کنيد. در هر صورت بيرون از شتاب‌دهنده شانس هست اما هم سخت است و هم کم.

 

 سازوکار قراردادي که بين شتاب‌دهنده و استارت‌آپ شکل مي‌گيرد چگونه است؟

اسدي: در آواتک قراردادها يکسان است. ۲۵ ميليون تومان سرمايه مي‌گيريد و ۱۵ درصد از سهام شرکت را به آن‌ها مي‌دهيد. در ترکيب هيئت‌مديره هم يک راي خواهند داشت.

جعفري: در ديموند قراردادها يکسان نيست. ما ۱۶۰ ميليون تومان سرمايه گرفتيم و ۲۰ درصد شرکت را واگذار کرديم. يک راي هم در هيئت‌مديره دارند.

 

 حالا که استارت‌آپتان رشد کرده به خودتان نمي‌گوييد که چرا به خاطر مثلا ۲۵ ميليون تومان بخشي از شرکتتان را واگذار کرده‌ايد؟

اسدي: من کاملا راضي‌ام. چون روزي را به ياد مي‌آورم که سه نفر بنيان‌گذار بوديم و به جايي رسيده بوديم که از ديدن قيافه همديگر حالمان به هم مي‌خورد. شتاب‌دهنده بود که ما را روي ريل قرار داد. اگر از يک نفر بخواهيد يک بيزينس‌پلن براي شما بنويسد که يک شرکت روي آن سرمايه‌گذاري کند، بيش از اين مبلغ از شما خواهد گرفت. بنابراين کمکي که به ما شده خيلي بيشتر از اين‌ها مي‌ارزيد.

جعفري: اضافه شدن شتاب‌دهنده ظرف محدود ما را بزرگ‌تر کرد. پولي که داده بودند سريع تمام شد، ولي ارتباط‌هايي که به خاطر ديموند شکل گرفت هنوز ادامه دارد. هنوز سرمايه‌گذارهايي که به سراغ ما مي‌آيند به خاطر اين است که ديموند را پشت ما مي‌بينند. حتي براي دانش‌بنيان شدن خيلي کمک مي‌کند.

عليدوست: ما هم ۲۲ درصد از شرکت را داديم، ولي پول کمتري نسبت به نواک گرفتيم اما نکته اينجاست که سرمايه‌گذارها به اين نگاه نمي‌کنند که شما چه کار مي‌کنيد، به شتاب‌دهنده شما نگاه مي‌کنند.

رشيدي: بله مي‌ارزد. از طرفي بايد بگويم اين قراردادها کاملا بايد تعهدات دوطرفه داشته باشند. استارت‌آپ‌ها بايد ياد بگيرند که تعهد بدهند. نمي‌توان انتظار داشت که طرف هم پول بدهد و هم امکانات، ولي شما تعهدي نداشته باشيد. حتي به نظرم اگر شتاب‌دهنده يا سرمايه‌گذاري از شما بخواهد بدون اجازه او از کشور خارج نشويد حق دارد.

افزودن دیدگاه جدید

CAPTCHA
This question is for testing whether or not you are a human visitor and to prevent automated spam submissions.‎
Image CAPTCHA
Enter the characters shown in the image.‎